X
تبلیغات
این است راه راست...

این است راه راست...

وَادْعُ إِلَى رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلَى هُدًى مُّسْتَقِيمٍ حج 67

فلسفه قران سر گرفتن

 ما چرا شبهای قدر قران سر میگیریم خدا را به ذات خودش و چهارده معصوم قسم میدهیم و بعد حاجت خودمان را میخواهیم؟

سوره ی اسراء ایه ۸۲

 وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ

و ما از قرآن آنچه را براى مؤمنان مايه درمان ورحمت است

پس وقتی زیر چتر رحمت خدا باشیم٬حالا خدا را به بزرگی خودش که قران این گونه بیان میکند

 هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ «22» هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ «23» هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ «24»           حشر ۲۲ـ۲۴

 اوست خدايى كه جز او هيچ معبودى نيست ، داناى نهان و آشكار است ، او رحمان و رحيم است . « 22» اوست خدايى كه جز او هيچ معبودى نيست ، همان فرمانرواى پاك ، سالم از هر عيب و نقص ، ايمنى بخش ، چيره و مسلط ، شكست ناپذير ، جبران كننده ، شايسته بزرگى و عظمت است . خدا از آنچه شريك او قرار مي  دهند ، منزّه است . « 23» اوست خدا ، آفريننده ، نوساز ، صورتگر ، همه نام هاى نيكو ويژه اوست . آنچه در آسمان ها و زمين است همواره براى او تسبيح مي  گويند ، و او تواناى شكست ناپذير و حكيم است . « 24»

وبه پیامبرش که قران چنین میگوید

  وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ      الانبیا ۱۰۶

وبه اهل البیت پاکش که قران در توصیف انها میفرماید

 إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا     الاحزاب ۳۳

جز اين نيست كه همواره خدا مي  خواهد هرگونه پليدى را از شما اهل بيت [ كه به روايت شيعه و سنى محمّد ، على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السلام اند ] برطرف نمايد ، و شما را چنان كه شايسته است [ از همه گناهان و معاصى ] پاك و پاكيزه گرداند .

و در اخر به ذات خودش و چهارده معصوم که در وصف اینگونه می گوید

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاء وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ   نور ۳۵

 خدا نور آسمان ها و زمين است ; وصف نورش مانند چراغدانى است كه در آن ، چراغ پر فروغى است ، و آن چراغ در ميان قنديل بلورينى است ، كه آن قنديل بلورين گويى ستاره تابانى است ، [ و آن چراغ ] از [ روغن ] درخت زيتونى پربركت كه نه شرقى است و نه غربى افروخته مي  شود ، [ و ] روغن آن [ از پاكى و صافى ] نزديك است روشنى بدهد گرچه آتشى به آن نرسيده باشد ، نورى است بر فراز نورى ; خدا هر كس را بخواهد به سوى نور خود هدايت مي  كند ، و خدا براى مردم مثل ها مي  زند [ تا حقايق را بفهمند ] و خدا به همه چيز داناست .

قسم بدهیم ایا میتوان گفت خدا حاجتمان را نمیدهد؟؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 10:56  توسط پیرو راه راست.شیرزاد  | 

إِنَّ الغَريبَ غَريبُ اللَّحدِ والكَفَنِ.غریب انست که در سنگ لحد و کفن...

چند روز پیش این شعر زیبا که لحظات بعد از مرگ را بیان میکند به ایمیلم ارسال شد.بگذریم از اینکه شعر چگونه پیدا شده و ...همین قدر کافی است که شعر از امام زین العابدین(علیه السلام) نقل شده

شعر وافعا زیباست جالب توجه است یک دختر ایتالیایی یکی از دلایل مسلمان شدنش را خواندن این شعر میداند به زبان های زیادی ترجمه شده بود من هم ترجمه ی فارسی را برای شما عزیزان گزاشتم.

َليْسَ الغَريبُ غَريبَ الشَّأمِ واليَمَنِ إِنَّ الغَريبَ غَريبُ اللَّحدِ والكَفَنِ                          غریب آن نیست که در شام و یمن است، بلکه غریب واقعی آن است که در سنگ لحد و کفن قرارگرفته است

إِنَّ الغَريِبَ لَهُ حَقٌّ لِغُرْبَتـِهِ على الْمُقيمينَ في الأَوطــانِ والسَّكَنِ                         چنین غریبی برای غربت و دوری خود، بر گردن کسانی که در سرزمین و خانه‌شان باقی مانده‌اند، حق دارد

سَفَري بَعيدٌ وَزادي لَنْ يُبَلِّغَنـي وَقُوَّتي ضَعُفَتْ والمـوتُ يَطلُبُنـي                            سفر مرگم دور و دراز است و توشه ی من کافی نیست، نیرو و قوّتم کم شده، در حالی که مرگ مرا می طلبد 


وَلي بَقايــا ذُنوبٍ لَسْتُ أَعْلَمُها الله يَعْلَمُهــا في السِّرِ والعَلَنِ
دچار گناهانی هستم که آگاه به آنها نیستم؛ ولی خداوند تمامی گناهان نهان و آشکار مرا می داند


مـَا أَحْلَمَ اللهَ عَني حَيْثُ أَمْهَلَني وقَدْ تَمـادَيْتُ في ذَنْبي وبسترنی
چه قدر خداوند بردبار بود، آن زمانی که دائماً گناه کردم وآبرویم نریخت

تَمُرُّ سـاعـاتُ أَيّـَامي بِلا نَدَمٍ ولا بُكاءٍ وَلاخَـوْفٍ ولا حـَزَنِ                                     ساعات زندگیم بدون هیچ گونه پشیمانی، گریه، ترس و یا اندوهی سپری میشد

أَنَـا الَّذِي أُغْلِقُ الأَبْوابَ مُجْتَهِداً عَلى المعاصِي وَعَيْنُ اللهِ تَنْظُرُنـي                           منم که به واسطه ی تلاش بر انجام گناهان، درهای رحمت و خیر را بر خود می بندم و این در حالی است که خداوندمیبیند


يَـا زَلَّةً كُتِبَتْ في غَفْلَةٍ ذَهَبَتْ يَـا حَسْرَةً بَقِيَتْ في القَلبِ تُحْرِقُني                        چه لغزش هایی که به دلیل غفلت زدگی من در نامه ی اعمالم نگاشته شد و چه حسرت های سوزانی که در دلم به جای ماند

دَعْني أَنُوحُ عَلى نَفْسي وَأَنْدِبُـهـا وَأَقْطَعُ الدَّهْرَ بِالتَّذْكِيـرِ وَالحَزَنِ
اجازه ام دهید که بر خود بنالم و گریه کنم و بقیّه ی زِنده گی را با یاد خدابودن و اندوه بر اعمالم بگذرانم

كَأَنَّني بَينَ تلك الأَهلِ مُنطَرِحــَاً عَلى الفِراشِ وَأَيْديهِمْ تُقَلِّبُنــي
تو گویی که من در بین خانواده بر بستر مرگ افتاده ام و دستهای ایشان است که مرا حرکت میدهد

وَقد أَتَوْا بِطَبيبٍ كَـيْ يُعالِجَنـي وَلَمْ أَرَ الطِّبَّ هـذا اليـومَ يَنْفَعُني
طبیبی را برای درمانم آورده اند و حال آن که علم پزشکی برای مرگ،جوابی ندارد


واشَتد نَزْعِي وَصَار المَوتُ يَجْذِبُـها مِن كُلِّ عِرْقٍ بِلا رِفقٍ ولا هَوَنِ                         جان کندنم سخت شده و مرگ آن را از هر رگ بدن بدون هیچ ملاحظه ای می ستاند

 
واستَخْرَجَ الرُّوحَ مِني في تَغَرْغُرِها وصـَارَ رِيقي مَريراً حِينَ غَرْغَرَني
روحم را با همه ی فریب خوردگی و غفلتش از بدن جدامی سازد و آب دهانم را چون خروج دوایی تلخ از دهان برون میکند

 
وَغَمَّضُوني وَراحَ الكُلُّ وانْصَرَفوا بَعْدَ الإِياسِ وَجَدُّوا في شِرَا الكَفَنِ
آنگاه چشمانم را می بندند و همه گی بعد یأس از حیاتم ترکم می کنند و برایم کفن فراهم می آورند


وَقـامَ مَنْ كانَ حِبَّ النّاسِ في عَجَلٍ نَحْوَ المُغَسِّلِ يَأْتينـي يُغَسِّلُنــي
هم آنانی که دوستان من بودند، با عجله برای تدارک مراسم غسل دادنم به سوی مرده شور خانه می شتابند


وَقــالَ يـا قَوْمِ نَبْغِي غاسِلاً حَذِقاً حُراً أَرِيباً لَبِيبـاً عَارِفـاً فَطِنِ
ندا می دهند که احتیاج به غسل دهنده ای دانا و توانا داریم


فَجــاءَني رَجُلٌ مِنْهُمْ فَجَرَّدَني مِنَ الثِّيــابِ وَأَعْرَاني وأَفْرَدَني
از بین مردمان (مرده‌شوران)، فردی قدم پیش می نهد، جامه هایم را به درآورده، عریانم می سازد


وَأَوْدَعوني عَلى الأَلْواحِ مُنْطَرِحـاً وَصـَارَ فَوْقي خَرِيرُ الماءِ يَنْظِفُني
به روی سنگ غسّال خانه اَم گذارده، ظرف آب را رویم می‌برند تا مرا بشوید

وَأَسْكَبَ الماءَ مِنْ فَوقي وَغَسَّلَني غُسْلاً ثَلاثاً وَنَادَى القَوْمَ بِالكَفَنِ
آب را از بالا بر من می‌ریزد، سه مرتبه غسلم میدهد و آنگاه کفنم را می طلبد


وَأَلْبَسُوني ثِيابـاً لا كِمامَ لهـا وَصارَ زَادي حَنُوطِي حيـنَ حَنَّطَني
جامه ای بی آستین به من می پوشانند. تنها توشه ی من در این لباس جدید، حنوط است


وأَخْرَجوني مِنَ الدُّنيـا فَوا أَسَفاً عَلى رَحِيـلٍ بِلا زادٍ يُبَلِّغُنـي
مرا از دنیایم خارج می کنند! وای بر من و سفری که بی بار و بُنه ام


وَحَمَّلوني على الأْكتـافِ أَربَعَةٌ مِنَ الرِّجـالِ وَخَلْفِي مَنْ يُشَيِّعُني                            بر روی شانه ها حرکتم میدهند و در پس ایشان جماعت مشایعت کننده ی من در حرکتن

منتظر ادامه ی شعر و ترجمه ی دری(فارسی)ان باشید.واقعا زیباست

ممنون ادامه ی شعر و ترجمه ی ان را گذاشتم


وَقَدَّموني إِلى المحرابِ وانصَرَفوا                               خَلْفَ الإِمـَامِ فَصَلَّى ثـمّ وَدَّعَني
مرا در محراب نماز میگذارند و همه در پشت پیشنمازی که بر من نمازمیگزارد، می ایستند، او نماز میّتم را میخواند و بعد آن با من وداع میکنند

 
صَلَّوْا عَلَيَّ صَلاةً لا رُكوعَ لهـا                                     ولا سُجـودَ لَعَلَّ اللـهَ يَرْحَمُني
پس از آن نماز میّت را که رکوع و سجودی ندارد به جای می آورند؛ باشد که خدا بیامرزد


وَأَنْزَلوني إلـى قَبري على مَهَلٍ                                  وَقَدَّمُوا واحِداً مِنهـم يُلَحِّدُنـي
سپس مرا به‌آرامی به قبرم سرازیر میکنند. یکی از عزیزانم پیش قدم می شود تا لحد را بچیند


وَكَشَّفَ الثّوْبَ عَن وَجْهي لِيَنْظُرَني                        وَأَسْكَبَ الدَّمْعَ مِنْ عَيْنيهِ أَغْرَقَني
بند کفن می‌گشاید و کفن از چهره‌ام کنار می‌زند تا نگاهم کند، و آن گاه سیل اشکش بر روی من می‌ریزد


فَقامَ مُحتَرِمــاً بِالعَزمِ مُشْتَمِلاً                               وَصَفَّفَ اللَّبِنَ مِنْ فَوْقِي وفـارَقَني
با احترام و جدّیت گل و سنگ قبرم را می چیند و از قبر بیرون آمده، مرا تنها می‌گذارد


وقَالَ هُلُّوا عليه التُّرْبَ واغْتَنِموا                          حُسْنَ الثَّوابِ مِنَ الرَّحمنِ ذِي المِنَنِ
و می‌گوید: ای مردم! بر او خاک بریزید و با این کار خود ثواب و پاداشی از خداوند بخشاینده بستاید


في ظُلْمَةِ القبرِ لا أُمٌّ هنــاك ولا                                  أَبٌ شَفـيقٌ ولا أَخٌ يُؤَنِّسُنــي
و حال منم در تاریکی قبر که نه مادری آنجا است و نه پدر مهربانی و نه برادری که مونسم شود


فَرِيدٌ وَحِيدُ القبرِ، يــا أَسَفـاً                                       عَلى الفِراقِ بِلا عَمَلٍ يُزَوِّدُنـي
پس من می مانم و قبر. صد افسوس بر من از فراق و دوری دار دنیا، در حالی که توشه ی لازم و عمل صالح ندارم


وَهالَني صُورَةً في العينِ إِذْ نَظَرَتْ                       مِنْ هَوْلِ مَطْلَعِ ما قَدْ كان أَدهَشَني و چشمانم ترسان می شوند؛ آن هنگام که دیده بر برزخ گشایم و زمان"هول مطّلع"من فرارسد همانی که از پیش از آن می ترسیدم


مِنْ مُنكَرٍ ونكيرٍ مـا أَقولُ لهم                                 قَدْ هــَالَني أَمْرُهُمْ جِداً فَأَفْزَعَني
نکیر و منکر بر من وارد می شوند، به ایشان چه گویم؟ که چه میزان از کارشان ترسانم؟


وَأَقْعَدوني وَجَدُّوا في سُؤالِهـِمُ                              مَـالِي سِوَاكَ إِلهـي مَنْ يُخَلِّصُنِي
پس برای پرس وجو مرا نشاندند و غرق سؤالم کردند در این هنگام خدای من! که غیر تو توانایی رهاندن مرا دارد؟


فَامْنُنْ عَلَيَّ بِعَفْوٍ مِنك يــا أَمَلي                                   فَإِنَّني مُوثَقٌ بِالذَّنْبِ مُرْتَهــَنِ
ای آرزوی من! با بخششت بر من منّت گذار؛ چرا که من برای نجات از گناهانم احتیاج به پادرمیانی تو دارم

 
تَقاسمَ الأهْلُ مالي بعدما انْصَرَفُوا                           وَصَارَ وِزْرِي عَلى ظَهْرِي فَأَثْقَلَني
و آن گاه؛ خانواده ام زندگی و دارائیم را بین خود تقسیم می کنند؛ حال آنکه وزر و وبال آن اموال بر دوش من سنگینی میکند


واستَبْدَلَتْ زَوجَتي بَعْلاً لهـا بَدَلي                              وَحَكَّمَتْهُ فِي الأَمْوَالِ والسَّكَـنِ
همسرم شوهر دیگری می گزیند و او را در خانه و اموال من وارد میکند


وَصَيَّرَتْ وَلَدي عَبْداً لِيَخْدُمَهــا                                    وَصَارَ مَـالي لهم حـِلاً بِلا ثَمَنِ
فرزندانم هم چون غلامان همسرم درمی آیند و ارث باقیمانده برایشان گوارا و بدون زحمت است


فَلا تَغُرَّنَّكَ الدُّنْيــا وَزِينَتُها                                  وانْظُرْ إلى فِعْلِهــا في الأَهْلِ والوَطَنِ
پس دنیا و زر و زیور آن تو را مفریبد؛ بلکه به بی وفایی آن نسبت به خاندان و اموالت نگاه کن


وانْظُرْ إِلى مَنْ حَوَى الدُّنْيا بِأَجْمَعِها                          هَلْ رَاحَ مِنْها بِغَيْرِ الحَنْطِ والكَفَنِ
و نیز به کسی که با سعی تمام مال اندوزی دنیا میکند و بر آن چیره می شود بنگر؛ آیا به غیر از حنوط و کفن از آن برون می شود؟


خُذِ القَنـَاعَةَ مِنْ دُنْيَاك وارْضَ بِها                                  لَوْ لم يَكُنْ لَكَ إِلا رَاحَةُ البَدَنِ
در دنیا قانع باش و بدان راضی باش؛ ولو این که بهره ی تو از دنیا فقط سلامتی بدنت باشد


يَـا زَارِعَ الخَيْرِ تحصُدْ بَعْدَهُ ثَمَراً                                يَا زَارِعَ الشَّرِّ مَوْقُوفٌ عَلَى الوَهَنِ
ای آن که کار خوب میکاری، مطمئنّاً پس از مدّتی ثمره ی آن را دروخواهی کرد و ای انجام دهنده ی اعمال زشت، جز بر پستی و بدی نتیجه ای نخواهی داشت


يـَا نَفْسُ كُفِّي عَنِ العِصْيانِ واكْتَسِبِي                          فِعْلاً جميلاً لَعَلَّ اللهَ يَرحَمُني
ای نفس سرکش آدمی! از نافرمانی خدای بپرهیز و برای آن که مورد رحمت الهی قرارگیرم، کار ثواب و نیکو انجام ده


يَا نَفْسُ وَيْحَكِ تُوبي واعمَلِي حَسَناً                      عَسى تُجازَيْنَ بَعْدَ الموتِ بِالحَسَنِ
ای نفس!وای بر تو!توبه کن و عمل  نیکوبه جای آور، شاید که بعدِ مرگ پاداش نیکو داده شوی

 
ثمَّ الصلاةُ على الْمُختـارِ سَيِّدِنـا                           مَا وَصَّـا البَرْقَ في شَّامٍ وفي يَمَنِ
و سلام و درود خدا بر مولایمان پیامبر برگزیده اش تا زمانی که سرزمین های شام و یمن موجودند


والحمدُ لله مُمْسِينَـا وَمُصْبِحِنَا                               بِالخَيْرِ والعَفْوْ والإِحْســانِ وَالمِنَنِ
و سپاس و شکر خدایی را که هر صبح و شام، خوبی و بخشش و نیکی و نعمت برایمان فرومی فرستد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 15:42  توسط پیرو راه راست.شیرزاد  | 

گفتگویی با خدا

هوا بسیار گرم بود اما از چیز دیگری میسوختم.احساس گناه از بار سنگین گناه میسوختم.

 دانشگاه تعطیل شد امدم بیرون٬هیچ وقت از ان کوچه نمیرفتم٬از ایستگاهی که هر روز انجا منتظر اتوبوس میبودم یک ایستگاه فاصله داشت.ان مسیر را پیاده رفتم ان طرف سرک(خیابان)که رسیدم یک غرفه روزنامه فروشی بود٬یادم نمی اید تا به حال روزنامه ای خریده باشم اما ان روز برای سرگرمی خواستم یک روزنامه بخرم.

یک روزنامه برداشتم پول خورد پیشم نبود اسکناس ۱۰۰افغانی را به صاحب مغازه دادم

گفت:میده(خورده)ندارم

گفتم چیکار کنیم؟

گفت:برو مجانی مال تو

داخل اتوبوس بدون رقبت روزنامه را میخواندم در صفحه اخر نوشته بود (گفتگویی با خدا)

هر وقت میخوانم گریه ام میگیرد.بخوان

گفتم:چفدر احساس تنهایی می کنم!

گفتی:وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ(بقره ۱۸۶) من که نزدیک هستم

گفتم:تو همیشه نزدیک هستی٬من دور هستم!ای کاش به تو نزدیک شوم

گفتی:

وَاذْكُر رَّبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ وَلاَ تَكُن مِّنَ الْغَافِلِينَ (اعراف ۲۰۶)

هر صبح و شام پروردگارت را پیش خودت٬با خوف و تضرع و با صدای اهسته یاد کن.

گفتم:این همه توفیق میخواهد!

گفتی: أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (نور۲۲)دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟

گفتم:معلوم  است دوست دارم مرا ببخشی!

گفتی:بوَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌا (هود۹۰)پس از خدا بخواهید ببخشدتان و بعد توبه کنید

گفتم:این همه گناه؟

گفتی:أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (توبه۱۰۴)

مگر نمیدانید خداست که توبه را از بندگانش قبول میکند؟

گفتم:دیگر روی توبه کردن ندارم!

گفتی:تَنزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ
غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقَابِ ذِي الطَّوْلِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ (غافر۲ـ۳)
خدا عزیز است و دانا!اوامرزنده ی گناه هست!

گفتم:برای کدام گناهم توبه کنم؟

گفتی:قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (زمر۵۳)

خدا همه ی گناهان را می بخشد

گفتم:یعنی باز هم من را میبخشی؟

گفتی:

وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ وَلَمْ يُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَهُمْ يَعْلَمُونَ (ال عمران۱۳۵)

بجز خدا چه کسی گناهان را می بخشاید؟

گفتم:این حرفت دیوانه ام میکند... اتشم میزند... عاشقت میشوم... توبه میکنم...

گفتی: إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ (بقره۲۲۲)

خدا هم توبه کنندگان را دوست دارد

گفتم:الهی و ربی من لی غیرک

گفتی:أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ (زمر۳۶)خدا برای بنده اش کافی است!

گفتم:در مقابل این همه مهربانیت چه میتوانم؟

گفتی:يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا
 وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا
هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا (احزاب۴۱ـ۴۳)
ای مومنین خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنبد.او کسی است  که خودش و فرشته گانش بر شما درود و رحمت میفرستند تا شما را از تاریکی ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند.خدا نسبت به مومنین مهربان است

گفتم:ای خدا!!! برای ادم شدن ما؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 17:50  توسط پیرو راه راست.شیرزاد  | 

یک عقیده...یک قاعده...

شاید خیلی شنیده باشید جامع ترین و کامل ترین دین اسلام است٬شیعه مذهب برحق و....

به عقیده من از این حرفها باید گذشت. یک راه خیلی اسان برای پیدا کردن بهترین  جامع ترین و کامل ترین ها وجود دارد

اگر خوب فکر کنیم در بین تمام ادیان و مذاهب تقریبا هیچ چیزی در عقاید انها مشترک نیست یعنی چیزی را در عقاید انها نمی توان پیدا کرد که همه بر یک نظر واحد باشند٬البته این حرف من در مورد اصول عقاید است یعنی چیزهایی که در عقاید ادیان عمده و اصل است حتی پیروان ادیان زنده دنیا بر یگانگی خدا هم اختلاف نظر دارند. در مورد پیامبران بر حق نیز چنین است.

با تحریفاتی که از ادیان بزرگ شده حتی عدالت نیز زیر پا رفته. فقط میتوان یک نقظه مشترک پیدا کرد و انهم زندگی بعد از مرگ و روز رستاخیز یا همان قیامت خودمان.

همه بر وجود بهشت و جهنم اعتقاد دارند. حالا چطور میتوان با یافتن نقطه مشترک راه راست را یافت؟

بايد دانست راه راست ان راهی است که وقتی در دنیا در ان مسیر باشیم در قیامت برای ان پشیمان و ملامت نشویم.

بهتر بگویم همان راهی که مارا به بهشت برساند نه جهنم

حالا اختیار باما است به هر دین و مذهب  که باشیم کاری کنیم که پشیمان نشویم کم کم جلو می رویم

برم به دین مسیحیت بپیوندیم!! می ترسم٬آخراگر دین اسلام حق باشد وخدا درقیامت ازروی همین قرآن که من قبولش ندارم حکم کند جایم اعماق جهنم است!! اگر یهودی بشم٬آتش پرست٬شیطان پرست یا خیلی ازادیان دیگر!! ازتمام شان میترسم !!

 مسلمان میشوم اما اگربه گفته یهودیان حضرت موسی وکتابش حق بود چطور؟

پس باید تحقیق کرد

اخرشب اول قبر وقتی ازما پرسیده می شود پیرو کدام دین هستی؟ هر چیزی که بگویم ازما می پرسند چرا این دین را انتخاب کردی ؟ وای به حال کسی که بگوید اخر پدر ومادرم پیرو همین دین بودن

پس باید دانست که چرا شریعت یا دینی را انتخاب میکنیم . خوب است انسان بدون اینکه درنظر بگیرد فعلآ پیرو کدام  دین است کمی تحقیق وتفحص نماید یک انجیل وتورات بدون تحریف , قران (که به رحمت خدا همه دنیا میدانند  که هیچ هنگام تغییر وتحریف دران صورت نگرفته ) وکتابهایی یا کسانی که درمورد تفسیر وچگونگی اصول وقواعیدوقوانین آنها معلومات داشته باشد پیدا کرده ودرمیان آیات وکلمات ان درجستجوی حقیقت باشد به عقیده من راه راست همان راهی است  که انسان برای قرار گرفتن دران خوب تحقیق کرده باشد

ودلیل برتری این راه وچگونگی ختم این مسیر به بهشت را خوب بدانند

این است راه راست نه اینکه نام ببرم کدام دین وکدام مذهب قابل یادآوری است این قاعده (به دنبال بهشت و دوری از جهنم )مرحله اول است برای پیدا کردن راه نه اینکه بگوییم ما امده ایم به این دنیا به خاطر بهشت و اصلآ فلسفه زندگی دنیایی را زیری سئوال ببرم و یگویم انسان دراین دنیا آمده بخاطر رفتن به بهشت٬نه انسان بااین قاعده می تواند راهش را پیدا کند حالا دراین راه هرانسان نسبت به درجه ی خودش نزد خدا میتواند ازامکانات آن استفاده کند والبته بهتیرین لحظه اش آنست که خدا دست تورا بگیرد وهمه ی مسیرا بتوانی پروازکنی وبه خودخدا برسی

این یعنی همان معنی واقعی زنده گی همراه خدا و در راه خدا   

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 16:26  توسط پیرو راه راست.شیرزاد  | 

برگشته ام

حدود هشت ماه میشود به وبلاگم سر نزدم و به امان خدا رهایش کرده بودم.راستش خیلی مشکلاتم زیاد بود.

نه وقت داشتم نه حوصله!دوباره برگشتم با یک عالم حرف

شما هم من را فراموش نکنید!

متشکرم

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 11:11  توسط پیرو راه راست.شیرزاد  |